زبان در کام گیر...
امام محمد باقر(ع)
امام محمد باقر(ع)
امام صادق(ع)
--------------------------------------------------
از مزایای این تقویم های رو میزی همین احادیث روزانه اش هست که وقتی بیکار میشم میشینم و میخونمشون.
امام رضا(ع)
هر مومنی به بلایی گرفتار شود و صبر کند، اجر هزار شهید برای اوست.
امام صادق(ع)
دیروز بالاخره ویزاها اومد....
فقط 5 روز دیگه مونده و به عبارتی نزدیک به 4 روز، هرچی نزدیک تر میشم به روز پرواز کمتر باورم میشه که قراره برم کجا... انگار که همه چی یه خوابه، یه خواب خوب، یه خواب باورنکردنی، از اون خواب هایی که با خوشحالی بیدار میشی و وقتی داری با خوشی خوابتو مرور میکنی تازه میفهمی خواب بوده فقط یه خواب...
رفتم فید خداحافظی زدم و هر حرفی رو که تایپ کردم بغضم رو قورت دادم، می نوشتم ولی باورم نمی شد که این منم که دارم می نویسم، باورم نمیشد....
این روزا سرکار، تو خونه، جلوی تلویزیون، وسط خیابون هی با خودم مرور می کنم چند روز دیگه رو و هنوز اولین تصویر به دومی نرسیده گوشه چشمم تر میشه...
چجوری بگم باورم نمیشه، باورم نمیشه خداااااا.... خدای من! کسی نمی دونه جز خودت که من ذره ای لیاقت این سفر رو ندارم، فقط خود خودت میدونی، خودت که ستارالعیوبی و نخواستی که بقیه عیب هام رو ببینن، خودت که بهم آبرو دادی بدون این که ازت بخوام... این روزا وقتی میشنوم هر کسی لیافت این سفر رو نداره بغضم میشکنه، خدایا بقیه نمی دونن ولی تو میدونی که من لیاقتش رو نداشتم و ندارم...
خدایا نتونستم شکر نعمتت رو بکنم، نتونستم حتی ذره ای از دنیای لطفت رو قدر بدونم، نتونستم خودم رو آدم کنم نتونستم... خودت شاهد بودی که شیطون چه پرقدرت اومد و من چقدر ضعیف تسلیمش شدم... همه اینا رو دیدی و این نعمت رو ازم نگرفتی، خدایا نمی دونم چی بگم، نمی دونم....
هی از جلو چشمم رد میشه اون روزایی که آرزوم بود، اون زمانی که میگفتم ای خدا کی میشه منم بیام، اونوقتا که باورم نمی شد به این زودی برسه اون روز... از جلوی چشمم رژه میره اون مدتی که قدم به قدم کنارم اومدی و من به قدرتت جلو رفتم و شد اون چیزی که باورم نمیشد، باورم نمیشد... کی باورش میشد که به این راحتی همه چیز درست بشه؟؟
شب قدر که میگفتن مکه رو می نویسی برامون، خواستم ازت ولی باورم نمیشد ولی بهت گفتم خدایا اگر بخوای میتونی حتی وقتی هیچ راه معمولی نیست، روز عرفه گفتی هرکی شب قدر نگرفت این آخرین فرصتشه باز هم خواستم و خواستم، باورم نمیشد ولی به قدرتت مطمئن بودم... خدایا می دونم بی حساب دادی بهم، بی حساب...
تو ماه بندگان خاصت، من رو آدم حساب کردی... خدای خوب من...
بهم توفیق فهم این سفر رو بده، تویی که هرکاری بخوای میکنی پس میتونی یه شبه به یه آدم نفهم، فهم خدایی بدی...
خدایا... خدایا... خدایا...
-----------------------------------------------------------
اون وقتی که برای مکه ثبت نام میکردم، اون وقتی که اولویتمون برای سال 95 در اومد، نمی دونستم که همین امسال قراره برم... الان نمی دونم 5 سال دیگه زنده ام یا نه و آیا 5 سال دیگه هم باز میخوای که بیام یا نه... نمی دونم 5 سال دیگه چی شده، نمی دونم اصلا چند سال دیگه قراره بیام دوباره، حتی نمی دونم این بار هم پام می رسه به کنار کعبه یا نه... نمی دونم...
دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟
این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه لجوج
اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گِلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ وبوی غنچهً دل است
پس چگونه من
رنگ وبوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا
کنم؟
دفتر مرا
دست درد میزند ورق
شعر تازه مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟
درد،حرف نیست
درد،نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟...
----------------------------------------------------------
روزهایم نوشتنی نیستند....