بازنگری
آدم وقتی که ساکت میشه و کمتر حرف میزنه، بیشتر نگاه می کنه، بیشتر فکر میکنه. این مدت خیلی زیاد فکر کردم به خیلی چیزا، جاهایی که خطا کردم، جاهایی که باید محکم برخورد می کردم و سرسری از کنارش گذشتم، یه جاهایی باید صبر میکردم و چشم هام رو میبستم ولی عکسش عمل کردم، یه وقتایی بی اون که بفهمم دیگران رو در غم خودم شریک کردم و نگرانشون کردم، در حالی که باید به خدا پناه میبردم و آروم میشدم و کسی رو درگیر نمی کردم، به هرچیزی تونستم متوسل شدم الا اونی که باید...
خیلی وقتا تو خوشیام بی اون که بفهمم دلی رو و یا دل هایی رو رنجوندم، این مدت خیلی خوب فهمیدم که گاهی چه ساده دلی رنج میبره...
خیلی چیز ها رو نمیشه جبران کرد، خیلی روزا برنمیگرده ولی خیلی های دیگه رو هم میتونم امروز و فردا جبران کنم، میدونم خیلی از رفتارا حق الناسی رو به گردنم گذاشته که نمی دونم ناسش کیه دقیقا! حالا میفهمم چرا این همه به توجه به حق الناس سفارش شدیم، شاید خیلی وقتا نفهمیم حقی رو ضایع می کنیم و دلی رو میشکنیم و شاید روزی که بفهمیم ندونیم چه آدم هایی، کی و کجا حقی به گردنمون داشتن و ما ادا نکردیم...
یه وقتایی دسترسی به آدم ها مهر هرگز میخوره و تو میمونی با حقی که به گردنته و خدا گفته نمیبخشدش...
کاش همه از تقصیراتم میگذشتن...
این مدت که بیشتر آدم ها رو نگاه کردم بیشتر اشتباهات خودم رو دیدم، اشتباهاتی که قبل از این هرگز بهشون توجه نکرده بودم...