دلشوره
امشب بعد از مدت ها آمد سراغم، از همان نوعی که یکدفعه احوالم را زیر و رو می کند. از همان هایی که ته دلم خالی می شود و تپش قلب می گیرم، از همان ها که بدنم بی حس می شود و می لرزم... از همان ها که نفس تنگی میگیرم و مستاصل می شوم... امشب هم آمد سراغم، باز هم ناگهانی...
امشب هم مثل همیشه ذکر گفتم، قرآن خواندم، صدقه کنار گذاشتم... کمی آرام تر شده ام ولی هنوز سردرد این موج ناشناخته باقی است...
فکر نمی کنم بفهمم دلیل این دلشوره چه بوده است، فقط با تمام وجودم خواستم هر چه هست به خیر گذشته باشد، به خیر بگذرد...
خدا بزرگ است، توکلت علی الله...
-------------------------------------------------
قرآن که میخواندم آیه هایت یک به یک صبر بود و توکل، با من حرف می زدی و چشم هایم اشک میشد...
+ نوشته شده در شنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۱ ساعت 2:53 توسط ماجا
|