آرامشی که بعد از گفتن حقیقت به وجود میاد رو با هیچ چیز عوض نمیکنم، چیزی که همه این مدت آرزوم بوده و نبودش آزارم داده، همه اش رو تنهایی اومدم و جایی  و کسی نبوده که بهش پناه ببرم و آروم بشم.

افسوس میخورم برای همه وقت هایی که دلم صداقت خواسته و هرچی گشتم ظرفیتی پیدا نکردم براش... افسوس میخورم برای همه آدم هایی که فکر میکردم میشه بهشون تکیه کرد و پشتم رو خالی کردن... افسوس میخورم و خدارو شکر میکنم که خدایی دارم که از رگ گردن به بنده هاش نزدیک تره و هر وقت صداش کنم جوابم رو میده ...

امیدوارم هیچ وقت نیاد اون روزی که بتونم پناه کسی باشم ولی جوری رفتار کرده باشم که اون آدم نتونه بهم پناه بیاره و تو تنهایی خودش این جملات رو بنویسه...

-------------------------------------------------------

چندبار به زبونم اومد بگم خوش به حالت ولي حرفم رو قورت دادم، دلم نميخواست شاديش رو با اين جمله ام خراب كنم، حالا ميگم خوش به حالش...